ادامه ء همه ء شاعران ابتر تو...

سلام

با احترام به خداوندگار غزل معاصر- حسین منزوی بزرگ - به بهانه ء پنجمین سالگرد کوچ اردیبهشتی اش:

بشنوید: صدای زخمی شاعر عشق را

حسین منزوی شاعر بزرگ معاصر در اول مهر ماه 1325در شهر زنجان متولد می شود. شعرهای تاثیر گذار این شاعر از همان ابتدای جوانی او را به عنوان شاعری بزرگ ومحبوب به جامعه ادبی معرفی می کند.در بیست و پنج سالگی جایزه معتبر ادبی فروغ را از آن خود می کند . آثار زیاد وماندگاری از خود به یادگار می گذارد از جمله آثار منتشر شده ء:

حنجره ء زخمی تغزل - ترجمهء منظوم حیدر بابای شهریار- از شوکران و شکر- با عشق در حوالی فاجعه- صفرخان- به همین سادگی- از ترمه وتغزل- از کهربا و کافور - با سیاوش از آتش- این ترک پارسی گوی- تیغ زنگ زده - دیدار در متن یک شعر- این کاغذین جامه- فانوسهای آفتابی (مجموعه اشعار آیینی و مذهبی شاعر ) و...

دغدغه اصلی این شاعر در تمام شعرهایش  عشق است واشعارش با تمام مضامین اول از صافی عشق رد می شود.

خودش در مقدمهء " از خاموشی ها و فراموشی ها " می گوید:« ... عمری برای ستایش عشق گلو پاره کرده‌ام از روزگار حنجره‌ی زخمی تغزل تا روزگار کهربا و کافور و بعد....»

امشب ببرم به خلوت خویش ای دوست!

بی آنکه دهی راه به تشویش ای دوست!

عمری با عقل فکر کردی  ، امشب ،

باعقل نه با عشق بیندیش ای دوست!

«حسین منزوی »

منزوی بیشتر غزلسراست اما کارهای آزاد و سپید خواندنی ای با حال و هوای خاص خودش دارد که می تواند به شعر بزرگترین شاعران سپید سرا پهلو بزند.

من

     تورا

            برای شعر

                     بر نمی گزینم

شعر

    مرا  

       برای تو

           بر  گزیده است.

در هشیاری

   به سراغت

نمی آیم

هربار

    از سوزش انگشتانم در می یابم که

باز

   نام تورا

         می نوشته ام

این شاعر هیچگاه شغل دولتی نداشت ومطلقآ استخدام نشد! وتنها از طریق چاپ وانتشار آثارش امرار معاش می کردو « توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل » که امرار معاش هنرمند از طریق انتشارآثارش چه امرار معاشی را برایمان مجسم می کند؟!

منزوی بزرگ پس از سالها عشق ورزی و شاعری و شاعرانگی  در 16 اردیبهشت سال 1383 خیلی ناباورانه وغیر منتظره ولی در عین بزرگی  و در اوج هنرمندی - مثل همه هنرمندان واقعی اما انگشت شمار- دوستدارانش را به سوگ نشاند.

بخوانید:

یک ------   دو  ------  سه  

چندی پیش دوستی می گفت :« تنها اتفاقی که تا به حال در بار هء حسین منزوی وشعرش افتاده یا تایید است یا تکذیب ونقدی چشمگیر اتفاق نیفتاده است.»

خب اینکه قابلیتهای تحسین برانگیز ِ شعر حسین منزوی زیاد است وبا انقلابی که در غزل به وجود آورد می توان او را شاخصهءشعر وبالاخص غزل نامید وابن باعث شده که شعر این شاعر بر پیشانی ادب ایران جاودان بدرخشد شکی نیست.

اینکه از دهه40 به بعدودر شرایطی که غزل دچار بی رحمی شده بود و شعر معاصر درگیر موج گرایی های ضد غزل ، ومنزوی بزرگ توانست صبور و آرام اما زخمی ، کاری کند کارستان و انکار ناپذیر و به غزل جان تازه ببخشد تا جایی که ردپای ارزشمندش همچنان باقی باشد ، بر همگان مسلم است...وهزار و یک دلیل دیگر برای تکریم وماندگاری شعرش وجود دارد که در این مقوله ومجال اندک وبلاگ نمی گنجد...

شعر منزوی بزرگ است وبرایش شهرت پایدار آورد و محبوبیت مدام والبته هزینه های عاطفی و شخصی گزافی برای اعتلای آن پرداخت . شعرش علاوه بر تمام قابلیتهای بزرگ، با لحظات عاشقانهء مردم پیوند خورده وتا عشق هست، شعر منزوی هم هست وقطعاً نمی میرد.

خودش نیز به اقتضای رفتار شاعرانه ، استقلال شخصیت  شاعری ،عدم وابستگی های ریزودرشت، نوع زندگی خاص شاعرانه و به طور کلی شاعرانگی منحصر به فردش تبدیل به شاعری محبوب و ماندگار وقابل احترام  شده وشکی در این نیست.

امّا مخالفان و کسانی که شعر منزوی را انکاریا تکذیب می کنند ویا سعی در کم رنگ کردن تآثیر گذاری آن دارند ، حتی بعضی از منتقدان و تئوری پردازان به زعم خودشان ودور وبریهایشان سر بزرگ ، بزرگترین دلیلشان مثلاَ این است که  :« غزل حسین منزوی عسل است وبیش از یک بار خوردن آن دلزدگی می آورد» !!

ومن فکر می کنم تاریخ قاضی عادلی ست .مرور زمان هم  از دلایل تحسین وتکریم دوستداران وموافقان منزوی وشعرش ، وهم از دیدگاههای مخالفان غافل نخواهد بود.باید صبور بود و نظاره گر و به همه دیدگاهها به دیدهء احترام نگریست..

خبر:

1- بالاخره بعد از چندی انتظار و کش و قوسهای دنیای نشر و چاپ و مجوز و اینها ، مجموعهء آثار حسین منزوی به کوشش محمد فتحی و با همکاری انتشارات " آفرینش " وانتشارات «نگاه» در 1048صفحه وارد بازار کتاب شد.

ظاهراً این بار آثار ارزشمند این شاعر بزرگ ، در اثر اعتراضات ، واکنش ها ، و حساسیت های به جای بعضی دوستداران شعر وبالاخص شعر منزوی، دیگر دستخوش مرحمت و نوازش گرامیان ویرانگروجویای نام « مصحح و ویراستار » نشده! (اینجا را حتماً بخوانید: مقالهء غلامرضا طریقی .)

اما باز هم همان حکایت همیشگی دیوار کوتاه شعر و شاعر . گویا جای6 غزل کامل و ابیاتی از 8غزل دیگر از محبوب ترین غزلسرای معاصر در مجموعهء آثارش خالی ست. از میزان استعداد فیلتر پذیری و قابلیت حذف شوندگی غزلها و ابیات مذکور هیچ اطلاعی در دست نیست.امّا چنانچه کسی علاقمند به داشتن اطلاع در این زمینه است می تواند با مقایسهء نسخه های پیشین و مجموعهء تازه چاپ شده ، به نتیجه ای برسد. واگر چیزی دستگیرش شد ، ما را هم دستگیر کند!!

2-انتشارات دارینوش به زودی تعدادی از غزلهای استاد منزوی را با صدا و دکلمهء خودشان به صورت کاست روانهء بازار می کند. تعدادی از ترانه ها و اشعارشان نیز توسط خواننده ای که اسمش را نمی دانم اجرا شده و توسط همین انتشارات به زودی در اختیار دوستداران و علاقمندان قرار می گیرد. خب تا به اینجای کار که خیلی خوب است و بایدبه انتشارات دارینوش برای انجام چنین کاری و ارائهء چنین اثر ارزشمندی تبریک گفت.ولی یک سؤال در ذهن من وشاید هم بقیه ء دوستداران آثار منزوی ایجادشده که وقتی قرار است شعرخوانی حسین منزوی به بازار بیاید ، طبیعتاً و قطعاً در زمان حیات ایشان یعنی  قبل از سال 83 ظبط شده است. حالا چرا بعد از پنج سال  که ازکوچ ایشان می گذرد، رو شده و انتشار آن اینقدر طول کشیده ، معلوم نیست؟!

متاَسفانه این اتفاق ناخوشایندی ست که برای اکثر هنرمندان می افتد و چقدر خوب است که انتشار آثار یک هنرمند در زمان حیاتش صورت بگیردچون این حق طبیعی یک هنرمند به شمار می رود و چه بسا تنها موردی ست که می تواند کمی تسلی بخش دردهای دل و روح او به حساب بیاید.

3- من همچنان در حال جمع آوری مطالب کتابم در بارهء آثار حسین منزوی هستم. اگرچه مشکلات شخصی مثل درس و کسالت و... و نیز نبودن منابع قبلی در این زمینه به خودی خود روند کارم را کندتر کرده . امّا خسته  و ناامید نیستم وبا عشق ادامه می دهم اگرچه کار کمی طول بکشد.

4-حسین منزوی دفتر شعر ارزشمندی دارد به نام « فانوس های آفتابی» که سروده های آیینی و مذهبی این شاعر را شامل می شود. که نسبت به کتابهای دیگرش کمی مهجورمانده اگر خدابخواهد و اگر کتاب به دستم برسد به زودی آ ن رابا شرحی  معرفی خواهم کرد.

 و  حالاحسین منزوی در آیینه ء نگاه شعر شاعران :

 علی اکبر آغا سیان:                              

در کنج دلم دو چشم بر راه بکش

برخیز و فقط نفس بکش آه بکش

سرسخت ترین پلنگ این کوه و کمر

برخیز و دوباره پنجه بر ماه بکش

ابراهیم اسماعیلی اراضی:

کسی نبود که شاید تو را صدا باشد

هنوز هم که هنوز است نیست تا باشد

هنوز هیچ کسی آنقدر نسوخته است

که غر بتت را یک بیت آشنا باشد

تو شعر خویشتنی شعر بی سر انجامی

که انتهایش مو قوف ابتدا باشد

کدام دیده به جز دیده هات  پر زده است

به آن کجا که خدا باشد و کجا باشد

شگفت نیست برایم اگر حلول کند

خدا به صورت شعرت اگر خدا باشد

غزل غزل همه ی دفترت غرامت شد

که جای هر چه من و تو ضمیر ما باشد

نشسته صندلی ات روی پلکان ابد

برای اینکه تو را تا همیشه جا باشد

برایتان چه بگویم زیاده حضرت عشق

که در خور نفس قدسی شما باشد

آزاده بشارتی:

اگر چه شعر به سمت من هزار قافیه غم آورد
لباس شعله به تن پوشید کسی که دل به سخن وا کرد.

سارا جلوداریان:
غمی بزرگ به اندازه ی تمام جهان
کشید پای غزل را به ازدحام جهان  

زبان الکن شاعر، پر از تخیل شد
که باز قرعه نیفتد به نا... به نام جهان

زبان الکن شاعر ، به رودها پیوست
و موج موج خروشید از نیام جهان

زبان الکن شاعر، شراب تلخی شد
و ریخت نعره ی تاریخ را به جام جهان

زبان الکن شاعر ، به خاک و خون افتاد
سپس بلند شد و خیمه زد به بام جهان

سکوت چیست؟ طنین هزاره های صدا !
که شرحه شرحه سرازیر شد به کام جهان

سکوت چیست؟ غریو رسالت شاعر!
: جنون حل شده در متن بی کلام جهان

*
کجاست « حنجره ی زخمی » تغزل ها ؟
کجاست روح فرا رفته از تکامل ها ؟

همان بهار که « با عشق  تاب می آورد »
برای باغچه ، سیب گلاب می آورد

همان سفیر، که از « تیغ و ترمه » برمی گشت
تمام عمر ، به دنبال همسفر می گشت

همان که آینه ها را به دلبری می برد
برای قصه ی نارنج ها ، پری می برد

چقدر جوهره ی ناب در قلمرو داشت
چقدر مخمل مهتاب در قلمرو داشت

میان ماندن و رفتن، همیشه عاشق بود
شبانه بود، سحر بود، صبح صادق بود

کبوترانه میان حصارها روئید
شبیه لاله به خاک مزارها روئید

و سر به شانه ی طوفان نهاد، بی وقفه
و سر به کوه و بیابان نهاد، بی وقفه

*هنر که در کف آن ترک آذری افتاد
شکر به زیر و بم لهجه ی دری افتاد

قلم رها شد و از دست او  تراوش کرد
و چکه چکه شفق در رگ سیاوش کرد

قلم که یکسره از هرم سوختن می گفت
*« در آن سپیده  ی خونین ، وطن وطن می گفت »

کجاست « حنجره ی زخمی » تغزل ها ؟
کجاست روح فرا رفته از تکامل ها ؟

*
زبان پخته ی شاعر ، شبیه مرثیه شد
که مویه سر دهد از فکرهای خام جهان

زبان پخته ی شاعر، سراغ آتش رفت
که شعله ور شود از حسّ انتقام جهان

زبان پخته ی شاعر ، تب حماسه گرفت
که با حماسه، مقدر شده نظام جهان ...

بهار حق شناس:

هنوز بالش امنت به دست نامردان

بیا بده به هوای غزل سرو سامان

غزل غزل دل ابریت عشق بارید و

کنایه زد غزلت به طراوت باران

تویی که حال مرا شعرهات می فهمند

هوای شعر بدون تو بد گرفته بدان

که کرم کوچک ابریشمی شدم امروز

درون پیله خویشم هنوز سرگردان

برای از تو سرودن اجازه می خواهم

دلم گرفته برایت عزیز بی پایان

مریم حقیقت:

آشفته پلنگ زخمیم  رام بخواب

در بستر روًیایی این کام بخواب

امشب که نه ماه است نه آهو نه غزل

بالای همین صخره ی آرام بخواب

***
چشمی برای اینهمه دیدن نداشتیم

وقتی خیال راست شنیدن نداشتیم

غوغای عشق بود وغزلپوش می شدیم

تاری برای درد تنیدن نداشتیم

اصلن مهم نبود خیالی که خام بود

اصلن مهم نبود که چیدن نداشتیم

بی توشه راهی سفر زندگی شدیم

غافل از اینکه پای رسیدن نداشتیم

مثل پلنگ زخمی بر قله ها اسیر

بال به سمت ماه پریدن نداشتیم

حالا غروب تلخ غزلهای شاعر است
یعنی به غیر درد کشیدن نداشتیم

هادی خوانساری:

خوب ِ خوب ِ خوب ِ خوب ِ خوب ِ خوب ِ خوب ! می شناسمت

ای ستاره اصیل بکر بی غزوب می شناسمت

لج لجن نشسته در تن تمام آبهای این جهان

آبی زلال چشمه های بی رسوب می شناسمت

برفراز قله های پرغرور شعر ایستاده ای

ماورای مرزها شمال تا جنوب می شناسمت...

 

مختار رنجیده یامچی:

سپرد داغ تو آخر به دست توفانم
غروب می‌کند انگار بی تو دستانم

چه مومنانه برایت به گریه افتادند
ستاره‌های خدا در قنوت دستانم

تمام هستی من را گرفت و با خود برد
حدیث رفتن تو ای تمام ایمانم!

شکسته‌های غرورم هنوز بردارند
فقط به‌خاطر این‌که من از تو می‌خوانم

هنوز بوی تو دارد هر آن‌چه می‌گویم
در این غروبِ غم‌انگیزِ رو به پایانم

بیا دوباره مرا ای شقایق افشا کن
که زخم خورده‌ترینم ، شقایقستانم

مرتضی روحی: 

حسین منزوی" یه ایتحاف

آیدین گونش

دوردون سبد ــ سبد غزل آتدین بو دونیایا
موفته اوره ک ــ اوره ک گولو ساتدین بو دونیایا

اؤلموشدو دویغولار هیجانلار باغیشلادین
اؤز قودرتینله بیرده ساغاتدین بو دونیایا

تیکدین غزل سارای لاری سؤزجوک له سئوگیدن
رؤیادا آیری دونیا یاراتدین بو دونیایا


کؤنلو بولاندیریق بولاغی دیر شئعیر ؛ کی سن
گوزگو باخیشلارینلا دوراتدین بو دونیایا

کؤوره ک دیلین له دالغالانان دویغولار آخیب
چای ــ چای داشان گؤزللیگی قاتدین بو دونیایا

سن ایزله دین اولارمی دئمک زیل قارانلیقی
آیدین گونشلیگیم بئله باتدین بو دونیایا

"ائلیاز" سایاق اولارسا غزل بیرده "منزوی"
هئچ یؤخدو قؤرخو جرأتی آتدین بو دونیایا

                                                 مرتضی روحی (ائلیاز اورمان)
                                                   فروردین 88

برگردان فارسی شعر فوق:

تقدیم به "حسین منزوی"

آفتاب روشن

بلند شدی و سبد ــ سبد غزل پرتاب کردی به این دنیا
به قیمت ناچیزی دل ــ دل گلهایت را فروختی به این دنیا

احساسها مرده بودند ؛ هیجانها بخشیدی
با قدرت خویش بار دیگر زنده کردی برای این دنیا

بنا کردی قصر غزل با ابزار کلمه از عشق
در رویاهایت دنیای دیگری آفریدی برای این دنیا


شعر مثل چشمه ای بود که دلش گل آلود بود ؛ که تو
با نگاههای آینه وارت زلالش کردی برای این دنیا

با لطافت زبانی ات احساس های مواج جاری شدند
رود ــ رود زیبایی جاری شده را راهی کردی به این دنیا

می توان گفت ردپای تاریکی را می خواستی پیدا کنی
آفتاب روشنم که اینگونه فرو رفتی در این دنیا

مثل "ائلیاز" اگرچه بار دیگر غزل "منزوی" شود
هیچ باکی نیست که جرأت سرودن را هدیه کردی به این دنیا

                            &n

/ 256 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روح الله احمدی(بلبل)

سلام بزرگوار مهربان تشکر صمیمانه مرا پذیرا باشید که این کوچکترین کاری است که در پاسخ محبتتان از بنده برمی آید امیدوارم همواره سبز و شادکام باید تا درودی دوباره

کاظم حکمت

با درود امان از این اُسکلیسم افراطی(!!!!) وبلاگ شعر کاظم حکمت "www.kazemekhoshkeezadeh.blogfa.com" با ارائه اُسکلیسم افراطی 1 و2 و شرح مختصری دربارۀ کارگاه شع کولاژ(رامین خسروی ، مسیحا ابوعلی ، کاظم حکمت ، حسین اعتصامیفرد ، پدرام مجیدی ، محمد سیار و دیگر دوستان) ، در انتظار نظرات سازندۀ شما دوستان عزیز به روز شد. اُسکلیسم افراطی1 : "سکوت! خسته ام از تو! ازاین همه خاطی ازاین جماعت واین اُسکلیسم ِ افراطی! ..." اسکلیسم افراطی 2 : "ولگردی من در تنت با شکل وتیپی که..." منتظرتان هستم. (سری بزنید ضرر نمیکنید!)

مهدی قهرمانی

سلام خواهر خوبم ! ببخش که سلامتون رو با تاخیر جواب می دم . جاتون خالی دوسه هفته ای مهمان امام رضا بودم . و البته چند وقتی است که از این دنیای الکترونیکی دورم . قرار بود که بیام و از این زحمتی که کشیدی جرعه نوشی کنم . گرچه قبلا مروری روی مطالب داشتم . اما این روزها خیلی حوصله ی کامپیوتر و نشستن پشتش رو ندارم . از طرفی کلاسهای شب امتحان خرداد / و. از طرفی کتابهائی که از نمایشگاه گرفتم حسابی مشغولم کرده . ارادتمند همیشه ی شما . مهدی قهرمانی ![گل]

بهار حق شناس

سلام زهرای عزیزم! خدا نکنه خسته باشی خدا نکنه بی حوصله شی! اون وقت کی گلدونا رو آب بده!دست نوازش رو شاپرکها بکشه! امیدوارم خستگیت چند روز کوتاه باشه!خیلی بغض ام گرفت وقتی کامنتتو خوندم...تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد!یادمه تو همین پستت خوندم آره هنوزم هست که خسته ونامید نیستی!پس تو هیچ زمینه یی نباش که دلم بدجور میگره!خیلی ... واست سلامتی آرزو میکنم با یه دنیا آرامش!مگه میشه زهرا بصارتی مارو از نقداش محروم کنه!خدا نکنه...نه خدا هم دوست نداره با لهای مار ببره!... تو رو خدا خسته نشو. که من خسته ام ومرگ مرا دوره کرده است... دستمو بگیر تا بالم در بیاد...[گل]

فریدون ضرغامی

سلام خدایش بیامرزاد وروخخش شاد از اشعاری که شعرای عزیز در بزرگداشت آن شاد روان سروده اند استفاده کردم برای شما دوست گرانقدر در ادامه سبک وراهش آرزوی موفقیت می کنم[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] به روزم ومشتاق حضور ونظر شما.

میثم همرنگ

درود مطالب زیاد است و در حالت آفلاین می خوانم و اما مگس ها عسل مي دهند و ذائقه هاي يک بعدي دنياي زنبورها را انکار مي کنند!!! . . بايد اثر انگشتم را از روي خون هوا پاک کنم ـــــــــــــــــــــــــــــ با شعري به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان با احترام فراوان يا حق

پرستو ارسطو

دوست ارجمند خانم بصارتی عزیز با شعر درخت به روزم دیدگاه شما را ارج مینهم ============ با درود و سپاس

عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام

این فرزندان به صلاحیت پدرانشاان صالح ماندن و دچار انحراف نشدند: فرزندان شهدای گرامی تندگویان/ باکری/ حاج ابراهیم همت/ خانواده محمد جهان آرا/ محمد بروجردی/ زین الدین/ شهید سعید گلاب/ حاج داوود کریمی/ سرلشکر موسوی/ دکتر کلانتری/ خلبان شهید شجاعی و... حمایت خود را از سید صادق میر حسین موسو فرزند خلف انقلاب و نخست وزیر صدیق امام رحمه الله علیه اعلام کردند