پاییز هست...

(عکس از اینترنت )

پلک بزن!

مسیر نگاهت را

پرندگان

رصد کرده اند

پلک بزن!

باران به نیت کشف و شهود

در تو گریخته

آسمان ظرفیت ندارد

چشمهایت را که می بندی

خورشید می خوابد

پلک بزن!

تا شعر شوند

واژه های به هم گره خورده ام

شعرهایم

بی تو

به درد نسرودن می خورند

سلام استاد! مهربان پدر! مرد شعر پوش !

سالی گذشت ، پاییزی دیگر رسید وشما شصت و سه ساله شدید! تولدتان مبارک!

سراغ چشم تو را از غروب می گیرم

بیا دوباره بتاب آفتاب تقدیرم !

چه ناشکیب تو هستم قسم به حرمت عشق

- همان تبی که سر سفره اش نمک گیرم -

این روزها خیلی به  شما فکر می کنم ، به حرفهایتان ، به دلواپسی هایتان ، به دغدغه هایتان ، آقای مهربان غزل به دوش!

دارم فکر می کنم اینکه شاعری در اولین روز ِ غمگین ترین فصل سال دنیا بیاید و درست درنیمه ء سر سبز ترین فصل سال پر بکشد ، یعنی چه؟

این روز ها خیلی بیشتر از پیش به شما فکر می کنم ؛  به دستهایتان ، که سایه به سایه عشق را تعقیب کرد.

به نگاهتان که از مرز واژه ها رد شد و خودش را از کالبد کلمه بیرون کشید و به روح کلمه پیوند خورد.

شاعر برای تیرگی ا ت ماه می شوند

این واژه ها که خستۀ گهگاه می شوند

تنها برای سفرۀ شعر تو اینچنین:

«وقتی که سیب نقره ای ماه »می شوند

بر سینۀ نگاه تو سنجاق می خورند

با خلسه های ترد تو همراه می شوند

قد می کشند با تو و در امتداد تو

تا می شوند بی تو و کوتاه می شوند

آنقدر دور حوصله ات تاب می خورند

تا این که عاشقانۀ دلخواه می شوند

اما به خواب زرد من آمد که واژه ها

روزی برای آینه ات آه می شوند

از دست عده ای که پر از بی ترانگی

در جنگل خیال تو روباه می شوند!

نمی دانم عشق در شما ریشه کرده بود یا شما در عشق؟!

بزرگمرد !

پاییز هست ، آسمان هر چند غمگین هست ، درخت هست ، رویا هست ، پنجره هست ، ساحل هست ،  دریا هست ، باران هست ، عشق هست، کلمه هست .

وتو ...

... خیلی هستی !

دو شعر از حسین منزوی ِعاشق ، در روزگاری که تجاوز به عشق می چربد :

1

با غزلی در یک دست و سازی در دست دیگر

و زمزمه گر ترانه یی که چون فوّاره یی بلند خواهد شد

چون ابری برسر جهان خواهد ایستاد

وچون بارانی بر سراسر جهان ...

تو را سر می دهم ای ترانهء آزادی !

به بهای تیری که بر گلویم می نشیند

وتبری که بر انگشتانم

تو را سر می دهم ای آزادی!

ای ترانه ء خونین!

2

ایرانم ای از خون یاران لاله زاران !

ای لاله زار بی خزان از خون یاران !

ایرانم ! ای معشوق ناب ! ای ناب ِ نایاب!

وی عاشقانت بی شمار بی شماران!

یک چشم تو خندان و یک چشم تو گریان

چون شادخواران در کنار سوگواران

ایران من ! آه ای زده از شعر حافظ

زیباترین گل را به  گیسوی  بهاران

ای خون دامنگیر بابک در رگانت

جاری ترین سیلاب سرخ روزگاران!

پیش بهار تو بهشت از جلوه افتاد

 ای باغها پیش کویرت شرمساران

ای رودهایت رهشناسان ِ رسیدن

وز شوق پیوستن به دریا ، بی قراران

ایران من لختی بمان تا باز پیچد

در گوشت آواز بلند سر به داران

لختی بمان تا آن سواران ِ سر آمد

همرا هی ات را سر برآرند از غباران

می خوانم آوازی برایت عاشقانه

همراهی ام با رعد و برق و باد و باران

از این شکستن ها مکن پروا که آخر

پیروزی ای ایران ! به رغم نابکاران

نام تو را بر صخره ء بی مرگ کندند

ایران من ! ای یادگار یادگاران!

چند نکته :

١- قلبمان از کوچ  غمگین پرویز مشکاتیان استاد سنتور موسیقی ایران شکست

٢-این روزها ی بی کلمگی و خسته ، بعضی از دوستان شاعر و نویسنده که حرفی برای گفتن  داشتند و دارند و دنیای وبلاگ و وبلاگ نویسی با حضور آنها پر رونق بود و بی حضور آنها چیزی کم دارد ، تحت تاثیر فضای شوکه آور حال و هوای دو سه ماه پیش  روزه ء سکوت گرفتند  . وحالا دلیلی برای نـشکستن این سکوت نمی بینم . ضمن اینکه به احساس پاک این عزیزان احترام می گذارم ، یادآور می شوم که دولت ها و حکومت ها می روند و ملتها می مانند. و شاعر چکیده ای از اجتماع خودش است ومتعلق به جامعه ای که ملتی را در خودش دارد . پس از همه ء این عزیزان  - بدون در نظر گرفتن نوع فعالیت ادبی ویا ژانر و حیطه ای که در آن فعالیت می کنند  - دعوت می کنم که به احترام ملت زخم خورده ای  که خواندن وشنیدن کلامی از هر شاعری که متعلق به مردم است شاید مرهمی بر زخمهایشان باشد ، باز بنویسند .

آقای سید مهدی موسوی و وبلاگ غزل پست مدرن

آقای حبیب شوکتی نیا ووبلاگ دلپرسه

آقای علیرضا عاشوری و وبلاگ غزل پیشرو

وبسیاری دیگر از دوستان ...

٣- شهرام میرزایی شاعرجوان وبسیار با استعداد و پرتوانی است که خواندن شعرهاوحرفها یش را در وبلاگ « سکسکه های یک مست » توصیه می کنم که شعرهایش حرفهایی جدی برای گفتن دارد که البته من ترجیح می دهم شعرهای زیبایش را بدون در نظر گرفتن تئوری و مانیفست و ... بخوانم ودوست داشته باشم!

۴- آقای حمید حیاتی را نمی شناسم اما همیشه ازمقالات وبلاگ « لوگوس » که  با مدیریت ایشان نوشته می شود یاد می گیرم.

۵-« رندوستان »عنوان وبلاگ دسته جمعی و تازه ای ست که به همت صالح سجادی  وگروهی از دوستان قرار است گلچینی باشد از آثار شاعران جوان ومطرح که به زودی کارش را شروع می کند.

۶- مرتضی روحی شاعر جوانی است که خیلی خوب در عرصه ء شعر به دو زبان - فارسی و ترکی - ظاهر شده . من شعر های ترکی اش را بیشتر دوست دارم حتی اگر کاملا به زبان ترکی مسلط نباشم و احتیاج به نیروی کمکی مترجم باشد ! از تمام علاقمندان به شعر آذری دعوت می کنم که شعرهای بسیار زیبای ترکی مرتضی روحی را در این جا : ائلیاز اورمان بخوانند.

با عشق و احترام :

سیده زهرا بصارتی

توضیح :(شعرهای با رنگ سبزدر این پست کارهایی از خودم است )

/ 247 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کانون ادبی زمستان

كانون ادبي فرهنگسرای رازی «زمستان» نقد كتاب " همیشه حق با دیوانه هاست" شاعر: اصغر عظیمی مهر مهمان ویژه: محدثی خراسانی منتقدين: استاد يوسفعلي ميرشكاک دکتر بهروز یاسمی سعید بیابانکی مرتضی امیری اسفندقه محمد سعید میرزایی زمان: شنبه ۲۵/۷/۸۸ ساعت: ۱۷ مکان: تهران - میدان قزوین - خیابان قزوین - خ شهید مرادی - پارک رازی - فرهنگسرای رازی - ساختمان اداری تلفن: 55421665 همراه: 0935۴۹۲۴۰۳۱ منتظر شاعران و ادب دوستان عزیز خواهیم بود.

سید محمد مهدی

خانم بصارتی سلام برای شعر قبلی م که آمده بودید، نوشتید که خواندمش اما چون الان فرصت ندارم بعدا برای نقد میایم و من هرچه منتظرشدم نیامدید. این بار هم به روزم و امیدوار که مثل بارهای قبل این جوان شاعران دست و پاشکسته را هم قابل بدانید و با نقد مفصل و کامل و دقیقتان یاریشان کنید. منتظرتان خواهم ماند

reza

بانوی مهربان غزلهای مهربانتر ! وقتی نیستید نبودنتان همه را کلافه می کند. کجایید ؟ حرفی بزنید نگرانیم .

سید محمدرضا هاشمی زاده

سلام..عزیز صمیمی بزرگوارم خانم بصارتی ....................... روز جمعه به خلوت تنهاییم خوش امدی..گرانمایه خواهرم شعرهایم.....بی تو .....به درد نسرود ن میخورند...غم غربت تنهایی بشکل و تصویری دیگر وتازه تردر شعر بالایی....در غزل با طراوت ومعطرت...که... گلواژه ها به سینه ی شب..ماه میشوند... . با گریه های درد تو همراه میشوند و......... اما به خواب زرد من آمد که واژه ها...روزی برای آینه ات آه میشوند ....خیلی ز یبا...وبا طراوت بود... اما میشود..گفت باید برای رویش گلهای تازه ای.....زیبا تر از بهار به پاییز بنگریم راستی این بیت اخر غزل.. از دست عده ای که پر از بی ترانگی در جنگل خیال تو روباه می شوند!........متوجه نشدم ارتباط بین بی ترانگی وروباه شدن......شاید من درست متوجه نشده ام در هنر حال مجوعه ی دلنشین دلسروده ها ودلنوشته هایت جمعه ای معطر به ارمغان آورد ........... توبا عطر حضور خود شکوفا مکنی ما را کویرم...با محبت مثل دریا میکنی ما را ........... به خلوت تنهایی شاعر جنوبی خوش آمدی صمیمی بزرگوار سلامی از دیار نخل ها

فلورا

سلام مطالب و شعرهای جالب وبلاگتونو خوندم منم به روزم ومنتظر

خلیل شفیعی

سلام سپاس از حضور صمیمیتون[گل] این هم مطلع تفال شما: هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک .... این بیتش خیلی دلنشینه: بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا لان روحی قد طاب ان یکون فداک......[گل][خداحافظ]

لیلا

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلـــــــم ویرانه شد من دراین ویرانه هااحساس غربت می کنم