باشد برای بعد اگر حرف دیگری ست ..

با عشق  و احترام به یاد روح بلند و همیشه جاری  غزل - « حسین منزوی ِ» بزرگ و با غزلی از خودش :

از روز دستبرد به باغ و بهار تو

دارم غنیمت از تو ، گلی یادگار تو

پاییز را معطل تقویم کرده است

در من مرور باغ همیشه بهار تو

از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد

برچشمهای میشی نرگس غَبار تو

فرهاد کو که کوه به شیرین رها کند

از یک نگاه کردن شوریده وار تو

کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل

خورشید هم نچرخد اگر در مدارتو

 

چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است

یک صندلی برای نشستن کنار تو 

« حسین منزوی » 

نشسته ای  پشت این همه لحظه های فله ای و ثانیه های تلنبار شده ، خودت را مرور می کنی ، یکهو می بینی از پس روز هایی سرد، سرو کلهء فصلی دیگر پیدا می شودو « بهار » گل می کندو زمین و زمان را سبز می کند و تحت تأثیر قرار می دهد.اگرچه خاطره اش تکراری ست ؛ هرچه باشد تنفس در هوایی دیگر است.

آخ که این روز ها چقدر دلم پیش دل آنهایی ست که هرچه ابر است در سینه دارند و یک نسیم کوچولو کافی ست تا از بیخ گوش دلشان رد شود و به اندازهء تمام رفتنهای تاریخ هوایی شوند.

آخ که چقدر دلم پیش دل آنهایی ست که هزار و یک بهانه برای گریه کردن دارند وهزار چیز نگفتنی دیگر هست که راه گلویشان را تنگ و تنگتر می کند.

آخ که چقدر دلم پیش دل آنهایی ست که چه هُرمی توی چشمشان هست که می ترسند حتی به آسمان نگاه کنند که مبادا آسمان ذوب شود و حرفهای دلشان روی اشکهای داغشان شنا می کند.

آخ که چقدر دلم پیش دل آنهایی ست که یک جورای ناجوری چشمهایشان نه قدرت باز ماندن را دارد ونه جرأت آنرا؛ چون، از آخرین باری که چشمشان باز بوده دلِ ِ خوشی ندارند!

این روز ها که می گذرد شاید خیلی ها که بزرگتر شده اند حرفی هم برای گفتن داشته باشند. آنهایی که شاید هر روزشان با روز قبلشان به قول قدیمی ها تومنی یک قران فرق می کند. وقد و قواره شان آنقدر کش آمده که حرفی برای گفتن دارند. و مطمئنا ً مثل من قد کوتاه نمانده اند.

این روزهای آخر سال در پی فعالیتهای قرآنی ام مسافر جاهای خوب خوب بودم.مسافرتی بیشتر تبلیغی والبته کمی هم زیارتی. جاهای کمی دورتر از اینجا  که مسلماَ دل همه تان هوایش را دارد. جای همه تان خالی بود. شرمنده ام که دست خالی برگشته ام. تنها چیزهایی که با خودم آوردم اینها هستند که آن راهم در کمال سر افکندگی و درماندگی تقدیم می کنم به خودم تا یادم باشد که هر وقت قدّم بلند شد ودستم به خیلی چیزها رسید حرف بزنم. تا یادم باشد قواره ام برای گفتن خیلی حرفهاهنوز خیلی کوتاه و کوچک است:

«لم تقولون ما لا تفعلون-چرا آنچه انجام نمی دهید بر زبان جاری می کنید!؟ »صف-2

«اتامرون الّناس بالبرّ و تنسون انفسکم -آیا مردم را به نیکی امر می کنید و خود را فراموش می کنید!؟»بقره - 44
«ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتّبعنی - من و پیروانم ، خلق را با بصیرت به سوی خدا می خوانیم .» - یوسف - 108

«و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم وتحسبونکم هیّنا وهو عندالله ُعظیم 
و شما چیزی را با زبان هایتان می گویید که به آن علم ندارید و کار را سهل و کوچک می پندارید در صورتی که نزد خدا بسیار بزرگ است .»نور -15.

«شیاطین الانس و الجن ّ یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا...شیطان های انس و جن بعضی از آنها با بعض دیگر، سخنان آراسته ظاهر فریب اظهار کنند.»-  انعام -112

«و لا تقف ما لیس لک به علم ان ّ السّمع و البصر و الفوّاد کل ّ اولئک کان عنه مسؤلا
ای انسان ! آنچه را که نسبت به آن آگاهی نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دل همه مسئولند.»اسراء-36

«مثل الّذین حمّلوا التّوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا-وصف کسانی که علم تورات را تحمل کردند سپس خلاف آن را عمل کردند همانند الاغی می باشند که کتاب هایی بر پشت حمل می کند.»جمعه-5

 و...

مدتی  گفتار بی کردار کردی مرحمت

روزگاری هم به من کردار بی گفتار ده

« صائب تبریزی »

دوست دارم از آقای رجب بذر افشان و آقای داوود بیات به خاطر لطفی که داشتندو دفترهای های شعر بسیارزیبا و خواندنی شان را برایم ارسال کردند خیلی تشکر کنم.

دو تا تصمیم اساسی برای سال جدید دارم:

  • 1- سه دفتر شعری که آمادهء چاپ دارم به صورت گزیدهء شعرهایم یکجا به چاپ بسپارم تا بعدها قسمم راست باشد که روزگاری شعر می گفتم!
  • 2- به شدت تصمیم گرفتم به هیچ وجه به کسی کتاب امانت ندهم و همه جا جار بزنم دستی که کتاب امانت می دهد مستوجب حد است!!!

نمی دانم درس ، بیماری ، گرفتاری و... دلایل خوبی برای دیر به روز شدن هایم است یا بهانه های خوبی؟! به هر حال آمدم اگرچه در این پستم شعر ندارم ،  در عوض کلی شعر خوب از یک شاعر دیگر برایتان دارم همراه با نگاه انتقادی خودم به آنها.

چندی پیش گذرم افتاد به نشر تکا - همانجایی که  گزیده ای صد جلدی از ادبیات معاصر را به چاپ رسانده. چندتایی ش نصیبم شد که بخوانم و لذت ببرم. یک مجموعه شعررا انتخاب کردم و تصمیم گرفتم دریافتم ازآن را به صورت نقد بنویسم. سوای اینکه کارهایی از این دست (نقد) دارم که در اختیار مطبوعات قرار گرفته و در پست های آینده اگر مجالی بود معرفی می کنم.

 شما عزیزان هم در صورت تمایل  به داشتن این مجموعه شعر و آثار دیگر از این دست ِ نشر تکا  می توانید به این آدرس مراجعه کنید:

تهران خیابان انقلاب - بین صبا وفلسطین - موسسه نمایشگاههای فرهنگی ایران - پلاک 1178

تلفن:66415271

 

نگاهی به مجموعهء شعر " باشد برای بعد" از ناصر حامدی:

                   امروزه شاهد آنیم شعر که سرآمد هنر های دیگر است  زبان آن وجهان شاعرانه متأثر از تئوریها و مانیفست هایی با عناوین مختلف است. بسامد اینگونه تئوریها در دودههء اخیرمؤید این سخن است. هر کدام از این نظریه ها وبه دنبال آن شکل گیری جریانهای ادبی وشعری ممکن است تمهید وکوششی در جهت پویایی شعر وراکد نبودن و در جا نزدن آن باشد.  رواج این نظریه ها تلاشی است در جهت ایجاد افق های تازه تر و مجال بیشتری برای گوهر شناسان در جهت تشخیص سره از ناسره.

با همه ء این حرفها به نظر می رسدارائه دهندگان این گونه نظریه ها و مانیفستها با تجهیز افراطی شعر به انواع بیشتری از تکنیکها که البته ریشهء همهء آنها در شکل کلاسیک آن یافت می شود ، ‍و رواج بیش از حد و گاه سرطانی بازی های زبانی و فرم گرائیها و سطحی نگریها ، سعی دارند شعر را بیشتر از آنکه حاصل جنونوارگیهای لحظات «آنی» و ناب شاعرانه بخوانند ، به صورت اکتسابی وخالی ازهمان «آن» شعر و شاعرانگی معرفی کنند.

اما در کنار این حوادث جریانات وموج گراییها که منجر به پیدایش و ایجاد کارگاههای تعلیمی شده وبه شعر امروز جنبه ء تعلیمی وآموزشی داده است ، شاعرانی هستند که آرام و بی ادعا وبه طور کلی فارغ از جریانات بعضاً فرمالیستی واتفاقات زبانی محض رایج درشعر امروز خالق آثاری قابل قبول ، بحث برانگیز وغیر قابل انکار می شوند که البته گاه در حوزهء نقد به آنان وآثارشان بی مهری می شود.

«ناصر حامدی » شاعر خوش قریحهء‌ شمالی که در دودههء اخیر شعرهایی تازه ،همراه با صمیمیتی سیّال با رگه هایی زیبا ودرخشان به مخاطبینش تقدیم کرده است ، در زمرهء این شاعران بی ادعاست.

« باشد برای  بعد » چهارمین مجموعهء شعر این شاعر است که شامل تعدادی از شعرهای تازه و منتخب دفترهای پیشین اوست شعرهای این مجموعه اغلب به تنهایی تاریخ سرایش ندارد و غیر از تاریخ چاپ و انتشاردفترهای مجموعه ، کلید دیگری که بتوان سیر تغییر و یا تکامل شعر اورا دنبال کرد ، در دست نیست . اما مخاطب باریک بین و موشکاف می تواند تحولات شعر او را دریابد و یا لااقل حدس بزند .

به نظرم دفتر ‍« قطار روم - خراسان » که ظاهراً نامزد دریافت جایزهء شعر جوان هم شده بود ، بهترین غزلهای حامدی را در خود دارد و از ظرفیتهای زبانی مختلف بهره برده است .

در مجموع حامدی شاعری هوشمند و خلّاق است که از ابتدا خوب سروده و شعرهایش از تخیّل شگرف و ذهن تصویر پرداز او حکایت دارد .

او از همهء تحولات و جریانات شعر و بالاخص غزل امروز آگاهی دارد .  نقش انکار ناپذیر و محوری حسین منزوی را در شکل گیری غزل امروز از اواخر دههء چهل و نیمهء اول دههء پنجاه ، می شناسد . و رد پای تلاشهای ارزشمند این شاعر بزرگ را تا به امروز در غزل معاصر دیده و از آن بهره برده است .

حامدی شاعر پس از جنگ است ، شاعر دههء هفتاد - برهه ای از تاریخ ادبیات کشورمان که غزل از همه لحاظ ، زبان ، موسیقی ، ساختار و غیره قله های کشف نشده و جدید با ماهیت تازه  را جستجو و تجربه می کرد که در این راستا بعضی از شعرا به تندرویهایی گرایش پیدا کردند ، حامدی نیز شاعری نوگراست اما هوشمندانه خواسته که شعرش در خاستگاهی محکم تر و قوی تر ریشه داشته باشد . او نوگرایی را در زیر ساخت شعر و در ذهنیت نویسنده می بیند نه درآوردن کلمات و اصطلاحات مدرن. و مثل خیلی از شاعران هم نسلش از جمله خود من وقت و توانش را برای یافتن فضاها و زبان بازیها و فرم گراییها و روایت گونگیهای افراطی هدر نداده و ترجیح داده که حاصل تجربه های انسانی اش اعم از حسی و اجتماعی و غیره را با تکیه بر بنیادگرایی غزل و با همان شاخصه های معروف و مألوف ،با زبانی امروزی و تصاویر نوین و به طور کلی در وضعیتی جدید ، جاری کند .

شاعر «باشد برای بعد » در اغلب قالبهای کلاسیک طبع آزمایی کرده که به طور خلاصه در سطورآتی به آن می پردازم اما بیشترین توجهء این شاعر به «غزل » است که محور اصلی بحثم را شامل می شود . در اینجا لازم است بگویم اقبال روزافزون شاعران مخصوصاً  شاعران جوان به قالب بحث برانگیز ،حساسیت زا و واکنش زای غزل - حال در هر شکل ، لباس و فرمی را می توان به فال نیک گرفت واین به خودی خود پاسخی دندان شکن به آنانی است که ناشیانه مرگ غزل را اعلام کرده اند!

مهمترین ویژگیهای غزل ناصر حامدی :

به طور کلّی ودر نگاهی اجمالی ، یک نوع سازماندهی ماهرانه بر همنشینی کلمات شعرهای این شاعر سایه انداخته واین باعث شده که مخاطبینش ، غزلهایش را با ساختاری قابل تشخیص وقابل تمییز بشناسند.از همه مهمتر و به عنوان اصلی ترین ویژگی یک شعر ، توانسته با به کار گیری واژگانی که دارای هویّت در شعر هستند، با مخاطبینش ارتباطی عمیق و تنگاتنگ برقرار کند.

زبان غزل حامدی فخیم و مصون از اتّفاقات صرفاً زبانی است . با تکنیکهای کلاسیک کاملاً آشنایی دارد و با استفاده از وزنهای مختلف و پر مجال عروضی و قافیه های متنوع ، غزلهای خوبی را با زبان تازه سروده است .

از دو زبان دیروزی و امروزی بهره جسته ، لحن غزلهایش خطابی و آرکائیک است همراه با احساس صمیمانه و لطیف بر پایهء قواعد کلاسیک .

با استفاده از دایرهء واژگان وسیع که مفاهیم انسانی و مضامینی مثل عشق، درد، غم و...را با خود دارد ، آن غزلیّتی را که بایسته و شایستهء غزل فارسی است در شعر خویش به نمایش گذاشته  و در اغلب غزلهایش این غزلیّت ، پرشور و محکم به چشم می خورد .

  • گسست در متن غزلهایش دیده نمی شود و یک ساختار مشخص و منسجم دارد و بین اجزای غزلش مثل ؛ اندیشه ، خیال ، تصویر ، زبان و موسیقی برونی و درونی و ... یکدستی و اتّحاد جاری است .

تقابل واژه هایش تازه و امروزی است و هدفمند ولی از آوردن تقابل هایی  که دیگر کهنه شده و به ضرب المثل تبدیل شده مثل گندم و گناه ، بهشت ودوزخ ،عشق و عقل و... نمی ترسد و پرهیز نمی کند . اما در کل ارتباط ارگانیکی بین واژه ها و اشیاء در شعرش وجود دارد .

- از غزل « تقدیر » :

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

 از غزل « پاورچین » :

شبی در هیأتی شاد آمدی غمگین مراخواندی

سبک بر شانه باد آمدی سنگین مرا خواندی

از غزل « ممنوع » :

بر تنم نقش بستم تنت را ، موج در موج پیراهنت را

دیدم از رود رود نگاهت ، قسمت چشمهایم رسوب است  

        موسیقی :

 ناصر حامدی از شمار شاعرانی است  که تأثیر قوی موسیقی  بر شعر را خوب فهمیده و می شناسد . نکتهء قابل توجه اینجاست که هر غزلی از حامدی که بیشتر متأتر از موسیقی ست ، حضور پر رنگتر موسیقی ،عرصه را بر دیگر عناصر مثل مضمون یابی و غیره تنگ نکرده بلکه به شاعر مجال بیشتری برای آفرینش ابیاتی زیبا و خوش آهنگ با مضامین عالی داده است . تنها ایرادی که در این مقوله به شعر حامدی وارد است این است که در این  راستا بیش از حد به فضا و حال و هوای غزل گذشتگان ارادت و توجه دارد و از آن کمتر فاصله گرفته است .

  از غزل «زمین بوسی » : 

عشق با نام تو چرخی زد و دستش رو شد

گل سر از خاک در آورد و جهان نیکو شد

می توان خم شد و سمت حرمت زانو ز د

با می ناب تو در «حیّ علی هوهو » شد

 از غزل « تقدیر » :

من پیر شدم دیر رسیدی خبری نیست

مانند من آسیمه سر و دربدری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

 از غزل « ممنوع » :

 بی تو بر چهره لبخند ممنوع ، شور و شیرینی قند ممنوع

صحبت از صبح پیوند ممنوع ، بی تو هر صبح تنگ غروب است

 از غزل «باغ انار » : 

پیراهنی از بوسه خدا بر تنمان کرد

جزبوی خوش بوسه زپیراهنمان دور  

و در این غزل خوش آهنگ با این ردیف سخت که شاعر خوب از پسش برآمده نشان می دهد که غزل و عناصر آن را خوب می شناسد و می سراید :

 از غزل « تقسیم حریر » :

امشب آیینه امیر است ، بیا دف بزنیم

ماه مهمان کویر است ، بیا دف بزنیم

آسمان نرم ، هوا نرم ، دل توفان نرم

شب تقسیم حریر است ، بیا دف بزنیم 

  • مضمون یابی :

در غزلهای حامدی وجه غالب همان موضوعات مألوف و سنتی غنایی و عاشقانه است ولی او به گسترش مضمون بی توجه نبوده مثل مضامین و موضوعات دینی ، آیینی و اجتماعی و... . در این راستا از  منابع ارزشمند و غنی پیشینیان غافل نبوده است و از حکایات ، داستانها ، ضرب المثلها ، فرهنگ و آداب و رسوم ملّی وبه طور کلی فضاهای ارجاعی برای بیان موضوعات و مضامین خوب بهره برده است .

بسامد استفاده از تمثیل و تلمیح البته با نگاهی امروزی در غزلهایش چشمگیر است :

 از غزل «پاورچین » : 

شبی آدم شدم ، این گونه در دام تو افتادم

شبی شیطان شدی این گونه پاورچین مرا خواندی

 از غزل « سورهء زیبا » :

جان و تن من امّت پیغمبر دردند

/ 505 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه

سلام زندگی یعنی زخودها وا شدن از پل منها گذشتن ما شدن......... هنوز هم این شعر وغزل های دیگتو زمزمه می کنم به یاد روزهای گذشته.ارزومند ارزوهایت داسویدانیا

علی بهمنی

وخامت از کمر شهر میزند بیرون شبیه سنده سگ از سر سیاسی ها اوین شلوغ ترین شهر های دنیا گشت بنا به گفته آمار گیر عاصی ها ................................................ سلام ...مطمئن نیستم که امروز امروز باشد اما اگر باشد شاید به روز باشم...........مرا بخوانید

سید محمد محسن موسوی

با درود زیبا و فعال هستید به انتظار نقد و نظرتان چشمانم پهن به راهتان است شادزی- مانا به درود

سید محمد محسن موسوی

با درود زیبا و فعال هستید به انتظار نقد و نظرتان چشمانم پهن به راهتان است شادزی- مانا به درود

سعيد محمدي

سلام ممنون از اومدنتون و نظر... تبلیغ روزنامه شدی شاد و بی دلیل پیروزی جدید و تماشاچیان گیج مشتی شعار تند سیاسی و چند مشت امیدوارم موفق باشید

مهدی ملکی

سلام دست مریزاد پست پر و پیمونی بود همچنین سالمرگ حسین منزوی بزرگ بر شما ودوستداران شعرش تسلیت باد.