عطر خاک باران خورده

سلام

این چند جمله را در پاسخ به دوست نازنین – م.م - نوشتم که در پیامی مفصل نوشته که دلش می خواهد مثل روال گذشته در این جا شعر بگذارم ، غزل بگذارم و ...

من هم مثل شما دلم می خواهد از این اتاق مجازی و از پنجره ی رو به شما گشوده ی شعرم به شما و مخاطبین نوشته های وبلاگم و همه ی همسفران مجازی ام سلام کنم .دلایل گفتنی ونگفتنی زیادی هم برای کم کاری ها یم دارم که بماند . اما چشم ! سعی می کنم بیشتر بیایم و باشم .

حالا این یک غزل از مجموعه ی شعرهای کلاسیکم – بگذار در سلام خداحافظی کنم ، نشر نیماژ – و شعری آزاد کوتاه تقدیم می کنم  از مجموعه ی کارهای آزاد در دست انتشارم :

خوش آمدی به حضور شکسته‌ام آقا

که باز از دل این شعر بشکفد فردا

چقدر حجم حضور مرا محاصره کرد

دو چشم تیله‌ای و...

با شهامتی رسوا ...

بخوان برای دلم، روزه‌ی سکوت نگیر

پر از ستاره‌ای و آفتابی و...اما

در آسمان نگاهت چه چیز کم داری؟

چرا به روی دلم می‌کشی خطوطی تا ...

دوباره بر سر شعرم کلاه بگذارم

که تا قدم نزند عشق، گام‌هایش را

هزار حرف نگفته هزار پنجره شعر...

هزار بوسه‌ی زخمی هزار بغض صدا...

تو شاهزاده‌ی مهجور این غزل شده‌ای

و بیت چندم این شعر کفش سیندرلا!؟

آبان ۱۳۸۱

یک آزاد کوتاه:

برای لباس جدیدم

از تکه های ابر جیب دوختم

قطره های باران

در جیب های لباسم آرام گرفتند

جنس یقه اش توری از شکوفه است

آستینش از برگ های تازه ی انگور

دامنش از تکه های البرز

امروز به خودم عطر خاک باران خورده زدم 

و 

همه ی بود و نبود و دارو ندارم ، تمام امید و امیدواری این جهان و زندگی اندوه مدارم ،همه ی دلشوره های امروز و فردایم ، پسرم اهورا - که با همه ی سن و سال کمش بغض های خوابیده پشت نگاه مادرش را خوب می فهمد 

به وبلاگ طنزمایه و تازه تأسیس این دوست هم سری بزنید خالی از لطف نیست 

www.dargaraji.blogsky.com

/ 45 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک مخاطب

سلامی به گرمای لبخند اهورا شاعر. ابتدا خواستم از جناب ایشان تشکر نمایم سبب خرسندی است که از کودکی وارد دنیای مجازی و دست به موس شده; پس زنده باد اهورا! دشمنتان شرمند ما در عالم وبلاگ ها ۷تا دلخوشی داشتیم ۳تاشون کلا نابود کردند، ۳تا شونم عبارت بودند از:bahal3.persian,raedea.blogfa,havake sh.persian, خوب همانطور که مطلعید هر ۳تاشون تا سال ۸۹فیلتر ومسدود شدند ولی این ۳تا نابود نشدند! هر ۳باز ایستادند الان جناب موسوی وبلاگش هست ولی خودش نیست(؟)، جناب رعد.ا خودش است وبلاگش فقط شعر میگذاره(؟) جناب اختصاری هم تو فیسبوک هست ولی انگار نیست(؟) ،از ۷تا میمانه وبلاگ شما ; اهورایی که از شیرینی خوشمزه تر است باید خوردش! البته ما به ۲نفر از این ۷نفر بخاطر همکاری با یک کرکس زشت رپر زیاد انتقاد داریم، باید به کرکس هتاک نه میگفتند به احترام عقاید ما نه اینکه.. یکی شون دوست عزیز شما ~ دوست فقط سبز ما، ولی ۷تا سبزو میرسبز ما زنده باد

نگار

سلام خواهری خوندمت .ممنون که هستی و ممنون که شعر میگی عاشق ترین خواهر دنیا ...

حسین

درود بر خانم بصارتی عزیز . از حضور شما سپاسگزارم.ببخشید مدتت زیادیه گه دیگه برام اینترنت آمدن مقدور نیست. اما یاد دوستان شادم میسازد . سلام به خانواده محترم برسانید. ماناباشید

حمید میرزایی

سلام خواهر خوبم همیشه ذکر نیکی های شما و احساس ناب تان در حلقه ی دوستان جاودانه است خداوند اهورا ی عزیز را سال های سال پایند ه و سلامت نگه دارد

سید علی حجازی

سلام تو واقعا شاعری و زیبا سرا لذت بردم یا که بهره جستم غزلت شاعر خوش ذوق به جانم بنشست لایه ای چند ز افکار پریشم بشکست هر گفته گه گل کرد ما را دریاب بیچاره کسی که دفتر شعر تو برخویش ببست

گلبرگ

اگر میدانستند با تو در رویاهایم تا کجا پیش رفته ام سنگسارم میکردند س.ص

سیدعلیرضا جعفری

سلام زیبا بود هم شعراتون و هم اهورا جان که نگاه متفکرانه ای دارد پس از مدت ها به خواندن غزلی دعوتید خوشحال میشم بهم سر بزنید و نظر بدین[گل]

صادق حسینی

گاهي بايد به دور خود يک ديوار تنهايي کشيد نه براي اينکه ديگران را از خودت دور کني بلکه ببيني چه کسي براي ديدنت ديوار را خراب مي کند

حسین

تقدیم به استاد حسین منزوی نابغه-ره- سلام بر تو که رویت جمال زیباییست به دین مهر و ولا مذهب تو شیداییست تو سرو اُمّ بنینی ، به گلشن اسلام، همیشه سبز بمان،ریشه ی تو زهراییست چگونه ره ببرد در وَلایت عشقت؟ دلی که دربدر و هرزه گرد و هرجاییست قسم به سِرِّ نهفته درون سوره ی حمد دمی که میدمی از سینه ات مسیحاییست تو کیستی و چه داری؟ که نیروانا را (1) به قول و فعل تو دیده ست آنکه بوداییست بصیرت تو رساندت بدین مقام و کمال مطیع اَمرِ وَلی گشتنت ز داناییست چه کار با خس و خاشاک یا به کف دارد؟ کسی که چون تو دلش پاک و صاف و دریاییست هزار بار کنار فرات در هر روز تمام صحنه ی ایثار تو تماشاییست هنوز مسئله ی آب را به لب نزدن به وقت تشنگی اَت حل نشد-معمّاییست به دور قبر تو از چه فرات میگردد؟ برای شستن رویش ز رنگ رسواییست (2) به زیر بارش باران تیر ، با دندان ز مشک آب نگهداری اوج سقّاییست تنی

وحید۵۳

یک غزل از عشق تو را شیدا می کند