عطر گلهای محمدی...

 

هر کس یک بار او را می دید ،می فهمید لبانش که تکان می خورد،بشارت

پرند گی می داد.

من که ندیدمش امّا وقتی خبر کوچش را شنیدم ، گفتم حیف شد! 

همه حسرت خوردند و کسی نگفت که  ای بابا دیگر96 سالش بود !

 

خدا باعشق آذین بسته دستان دعایت را

جهان بدجور کم دارد طنین ربنّایت را

رفیق روشنائیها!خدا می خواست از اوّل

کنار سفرهء تقوی نگه دارند جایت را

سر تو آسمان هم با زمین دیدی رقابت کرد؟

که او هم بعد از این قدری ببوسد ردّپایت را

زمین ناباورانه زندگی را بی تو می گرید

زمان گم کرده در خود موج غمگین صدایت را

تو در آغوش خورشیدی ترین تقدیر خندیدی

وحل کرده ست باران در خودش عطر عبا یت را

تمام لحظه های شهر باتو آسمانی بود

دلش تنگ است کوچه بشنود حرف عصایت را

اسیر هق هق غم واژه های لال می مانم

دلم که هیچ امشب شعر هم کرده هوایت را  

/ 188 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید حسن مبارز

سلام علیکم ممنونم به خاطر لطفتون الان برگشتم از خارج شهر و سر زدم یه کمی وبلاگ رو مرتب کردم التماس دعا

مهدی شهابی

با سلام بچه بود و فرشتگي با او ... بروزم و منتظر نگاه صميمي و قاطع شما ياحق [گل]

طارمی

در شمار یک تن کم , در نفس هزاران بیش.......... منتظر ت هستم..گلم

مریم حقیقت

سلام دوست من آرین شعر با اعتراضی بی زمان وخوانشی بر شعر به روز است چراغ شما روشنی من است یا علی

محبوبه

سلام

عه تا

سر کار خانم بصارتی عزیزسلام ضمن تشکر از دعوتت. اگر نظرم را در ارتباط با مرقومه های این پستت حمل بر بر خورد جناحی ودسته بندی های ادبی و غیره (که این روزها شدیدن بازار محاورات هنری و ادبی ما را در اختیار گرفته است) نفرمایید بعرض می رسانم که این پست درخور اسم شما نبود. گذشته از پراکنده گویی وناتمام گذاشتن مباحث مطروحه که هرکدام به تنهایی ظرفیت پردازش و تجزیه تحلیل شایسته تری دارند. تک تک عناوین بازگشایی شده (که فقط در حد اشاره ای نارسا و مبهم نیمه باز شده اند) را در معیت گفتار شما به سئوال میگیرم شاید اقلن طرح سئوال انگیزه ای برای پاسخ و به تبع ان بررسی کاملتری در شما بر انگیزد 1- با این پیش زمینه ی فکری که هیچ گفتار یا نوشته ای نمیتواند از هدف ونتیجه ی منظور مولف تهی باشد و در راستای کشف منظور شما از طرح مقوله ی (سلام فردوسی بزرگ) باید عرض شود واقعن نتوانستم به مقصود غایی شما از طرح این مقال برسم. سئوالاتی که در انتهای متن کوتاه مرتبط از فردوسی پرسیده ای نوعی تاویل به رای و برداشت دلخواه شخصی است؟ اگر شما دوست دارید گفتار فردوسی را در راستا و منطبق با عبارت مبهم خلیفه اللهی برداشت کنید حرفی نیست اما اگ

عه تا

بقیه.... و اگر مراد پادشاهی و ولایت انسان بر انسان است که نه فقط برای عمده ی انسانهای تحت خلافت مزیت وسیادت نیست که نمود بارز تبعیض و ستم است مگر اینکه برای حصول ارامش و جلوگیری از قانون جنگل(قانون اقتدار ورجحان قدرت) به لطف وضع قراردادهای بشری منجر به همزیستی مسالمت شود که انهم چندان حسنی ندارد غیر از اینکه روشی تغییر پذیر (بسته به متغیر زمان) برای امکان زندگی جمعی است چیزی که تعریف عرف بشری از حکومت و پادشاهی است و به نظر بنده منظور فردوسی همین است نه خلیفه الله... 2- اگر منظور فردوسی از ابیات فوق تبادر این معنا بود که بگوید انسان از بهشت امده اولن چرا صراحتن و در قالب چند بیت اشاره نکرده ؟ ... چه باعث شده که فردوسی که شفاف و صریح اسطوره ها و افسانه ها و بخشی از تاریخ را به نظم کشید از طرح واضح این مضمون پرهیز کند؟ اینکه با نظر غالب مذاهب رایج وقت تطابق داشت و بیم براشفتن سلطان محمود یا هر پادشاه یا علما دینی زمان را بر نمی انگیخت!! دومن فردوسی که در تمام شاهنامه بر ارزشهای انسانی مثل صداقت و خرد و... بصورت صریح و بی پرده تاکید داشت چرا اینجا استثنا قایل شد و این مورد را با استعار و کنایه و ایهام ابراز

قباد حیدر

ممنونم که سر زد ید کا رها تونو خو ندم و باز هم باور کردم که تمام زیبایی جهان به یک دست نبو دن اوست و کسا نی متا سفا نه می کو شند یکدست مان کنند. برام جا لب بود کیو مرث / سیا مک / و دیو هایی که در وبلاگ شما بود ند. مو فق باشید