سلام به دوستان خوبی که تا به حال به من واین وبلاگ لطف داشتند . به خاطر نبودنهایم از همه معذرت می خواهم وبگذارید به حساب آشفتگی های درونی ام که متأثر از روزهای خیلی غم انگیزو بد این روزگار خیلی بدتراست. ونیز گرفتاری های شخصی و تحصیلی و...

عمری باشد وبلاگ را به روز خواهم کرد با حرفهایی و شعرهایی  و شرمنده ء

دوستان مهربانی هستم که پیام گذاشتند ونتوانستم پاسخشان را بدهم ولطفشان

را بی جواب گذاشتم.

لینکهای وبلاگ  به هم ریخته که از این بابت پوزش می خواهم .

با احترام همیشه:

دوستدار شعر - سیده زهرا بصارتی

 

/ 84 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جابرترمک

سلام خانم بصارتی صبر كن تا جان كنم تقديم چشمان شمـــــا نذر باقي مانده ي تقسيـــم چشمان شمــــــا هركه در چشم شما شد غرق پيدايش نشـــد عاقبت من هم شـــدم تسليم چشمــان شمــا فاش مي گويم غزل در خود پناهم داده است تا كه روزي گم شوم از بيم چشمان شمــا نازبانوي غزل هاي سترون گشتــــــــــه ام قلب من كوشيده در تفهيـــــم چشمان شما ذهن نقاش غزل مختل شده در رنگ هــــا مانده در پس كوچه ي ترسيم چشمان شمـا مي نشينم پشت پرچين نگاهت تا مـــــــگر گم شوم در حوزه اقليم چشمـــــــان شمـا چونكه ديشب اشك چشمان شما رامم نمود اين غزل را مي كنم تقديم چشمان شمـــا منتظرم.

م - رنجيده

[گل] ------ سلام سیده بانو . خواهر مهربان ------------------------------------- این روزا دلم واسه خیلی چیزا و خیلی آدما تنگ میشه.. -------------------------------------------------------------- این روزا دلم واسه خیلی از گفته هایی که قبلا در خاطره ها ثبت شده تنگ میشه ... دلم میخاد بازخوانی بشن ! ------------------------------------------------------- دلم واسه خودم از همه بیشتر میسوزه که میبینم و لالمونی گرفتم عاشقمو نمیتونم بگم...کی . چی . کجا . کی . چرا ؟... -------------------------------------------------------------- خدا به همه کمک کنه و ما هم کنارشون ... ------------------------------------------------

علی اصغر کیانی

سلام شاعر گرامی با غزلی به روزم و منتظر گذر و نظر شما مهربان [گل]

خاطر

سلام دوست خوبم با احترام به روزم وقت کردید خوشحالم می کنید بیاید ردی از رویا ارادتمند...[گل]

شرقی

درود دوست گرامی خوبی نازنینم ؟ برات آرزوی سلامتی میکنم دعا می کنم ضربان قلبت عاشقانه و منظم بزنه نازنین برای بوییدن رزهای همیشه عاشقم میهمانید ... تو را چشم در راهم [گل]

بهنام

"نماز شكايت" كنار نسترن باغ همسايه، من از ستاره‌ي شفاف صبح مي‌پرسم: - «تو شعر مي‌داني؟» ستاره جاي جواب، به بي‌تفاوتي آفتاب مي‌نگرد. - «تو هيچ مي‌بيني؟» - دوباره مي‌پرسم - ستاره اما، ز دشت بي كرانه‌ي صبح به من چو گمشده‌اي در سراب مي‌نگرد نگاه كن! مرا مصاحب گنجشكهاي شاد مبين! مرا معاصر گلبرگهاي ياس مدان! كه من تمامي شب، در آن كرانه‌ي دور، ميان جنگل و آتش، ميان چشمه و خون.. به زير بال هيولاي مرگ زيسته‌ام؛ و تا سپيده‌ي صبح.. به سرنوشت سياه بشر گريسته‌ام. - «تو هيچ مي‌گريي؟» - باز از ستاره مي‌پرسم - ستاره -اما- با ديدگان اشك‌آلود، به پرسشي كه ندارد جواب، مي‌نگرد! - «بگو صداي من به كسي مي‌رسد در آنسوي شب؟ بگو، كه نبض كسي مي‌زند در آن بال

وحید۵۳

روزها را می شماریم و خود شمرده ی دیواریم