من هیچ وقت علیشاه مولوی -شاعر -را ندیدم ؛ اما ، از این که قلمی پا به پای قلبی از تپش ایستاد ،ناراحتم . و در همین جا به شاعران بزرگواری که سایه ی همدیگر را با تیر می زنند،یاد آوری می کنم که : همه می میریم !