اول - سلام

 دوم -   بزرگترین حسن غربت این است که این شعر سهراب را با تمام وجودت حس می کنی :

«... و خدایی که در این نزدیکی ست »

سوم -   فردو سی بزرگ می فرماید :

زنان را همی بس بود یک هنر

ئشینند و زایند شیران نر

خب ، جناب فردوسی ! به امر شاعرانه ی شما ، ما که انجام وظیفه و هنر نمایی کردیم ! امری ، فرمایشی ؟! تعارف نکنید ها ، جان شما کل نسوان ناراحت می شوند !!!

هرچند وقتی حاصل زحمات سی ساله ی جناب عالی؛ یعنی شاهنامه ی ارزشمندتان ، توسط محمود  زمان شما (سلطان محمود غزنوی )  مورد بی مهری واقع شد ، گویا بعد از دور از جان وفاتتان (!) با کلی هدایا آمدند تا از خانواده ی محترمتان دلجویی کنند که ظاهراً به تریج قبای هیچ « شیر نری » بر نخورد واین دختر خانوم با کمالات شما بود که هدایا را پس فرستاد و آبروی بابایش را خریداری کرد! ( راست و دروغش هم گردن مورخان !)

این هم نگاه لطف آمیز خداوند به ما -  زیبا ترین و عاشقانه ترین شعر عمرم - پسرم اهورا

پسرم ، اهورا جان ! به دنیا خوش آمدی ! هر چند به قول فروغ فرخزاد :

واین جهان به لانه ی ماران مانند است

...

حالا اگرجناب فردوسی اجازه می فرمایند برویم به بقیه ی کار و زندگیمان هم کمی برسیم . اموربیهوده ای  نظیر تحصیل ، تدریس ، درمان . و حتی همین کار وقت تلف کن و بسیار غیر هنرمندانه و بیهوده و البته رقّت انگیز شاعری و نویسندگی و اینها !