سلام

 ماجرای سال های سال سرودن فردوسی بزرگ وخلق شاهنامه اش و اهدای آن به محمود به شرط چاقوی آن زمان یعنی پادشاه وقت خراسان – سلطان محمود غزنوی ،همیشه شنیدنی ست . این که کتاب  فردوسی بر سر مسائلی کاملاٌ شخصی – خطی – سلیقه ای و خصوصی (!) ، مثل چک برگشتی به کتابخانه اش بر می گردد تا این که بعد ها به دلیل شعر بودن و استعداد بالقوه ی جاودانگی جای خودش را در تاریخ ادب ایران به ثبت می رساند . من کاری به میزان درستی یا نادرستی ویا حاشیه سازی و افزودن پیاز داغ این داستان ندارم و کلاٌ گناه  راست و دروغ همه ی این ها به گردن آن هایی که آن را نقل کرده اند یعنی مورخان گرامی ! این که بعضی ها می گویند که سلطان محمود در آغاز سرودن این کتاب کلا کودکی بیش نبوده و طبیعتا ٌ نمی توانسته به حکیم ادیبی چون فردوسی سفارش کتاب  شعرحماسی و وعده ی جایزه دهد ، و یا این که بعضی ها هم می گویند از قضا این ماجرا درست درست بوده و دلایل سیاسی ، مذهبی ، قومی ، قبیله ای ، نظامی ، اجتماعی و این جور چیز ها پشت آن بوده که وقوع این اتفاق را مسجل و مسلم کرده که قدر مسلم ما « شاعریم » و فقط به درد سرودن می خوریم واصلا شعور ما به این چیزها نباید قد دهد  و قواره ی فهم ما الزاما ٌ باید کوتاه باشد ! 

بگذریم ! 

اما تا کنون به مسأ له ی عبرت آموز وتأمل برانگیز و پند آمیزی که از این ماجرا دستگیر می شود ، کمتر پرداخته شده و آن این است که نویسندگان و شاعران ایران از ابتدا تا کنون با مشکل فراگیر ارائه ی اثر خودشان دست به گریبان بودند . از شاهکار حماسی – ادبی یک کاریزمای ادبی  مثل  فردوسی گرفته تا قرن های قبل و بعد و بعد تر و عصر حاضر !

در حال حاضر نیز مسأله ی نشرو چاپ کتاب اگرچه مسأله ی ناگفته ای نیست ؛اما ،تا مؤلفی به طور کلی و شاعری به طور ویژه هست  که از کوچه پس کوچه های تخیلش به وسوسه ی آرام و خاموش سرودن و نوشتن نه نمی گوید و کلمات را به دام می اندازد به این امید که کتاب شود  در دستهای مخاطبش جا خوش کند و به چشمانش سلام بگوید ، این مسأله ی عبور از موانع و توقف در پشت چراغ قرمز های گفتنی و نگفتنی هم هست !

درست است که شاعری گفته : « تنها صداست که می ماند » اما خیلی چیز ها هم هست که یقه ی صدای آدم را می گیرد تا نماند ! تا جایی که حتی  ممکن است به هیجان هایت شک کنی  ! شاید دیگر نه بتوانی کوه ببافی و نه آسمان هجی کنی و نه با دریا دست بدهی ! و نه با زمین در مدار خودش چرخ بخوری و نه با زمان تا ابدیت بیدار بمانی !

خلاصه مشکلات نشر و موانع بر سر راه آن ، بر کسی پوشیده نیست  مشکلاتی از قبیل  ا- شاعر بودن (!) 2- نداشتن  توان مالی  و برنیامدن از پس هزینه ی سرسام آور چاپ با توجه به گرانی کاغذ و ملزومات چاپ 3- نبودن و قرار نگرفتن در حیطه ی رفاقت های آنچنانی 4 – چشم نگفتن های آن چنانی ( که خدا بیامرزد سعید بن مسعده ی خوارزمی معروف به ابوالحسن – یا همان اخفش معروف و بز نازنین و شبه فیلسوفش را که اگر نبودند و در تاریخ ثبت نمی شدند ، حالا من باید یاد چی می افتادم ؟!)5- درست کردن تابوی نشر به دست  بعضی ازشاعران ببخشید تاجران ناشر !و خیلی چیز های آنچنانی و نوشتنی و ننوشتنی دیگر که باعث می شود اثر یا آثارت  به امید کتاب شدن در قفسه ی وفادار و راز دار کتابخانه ی شخصی ات خاک بخورد .

این در حالی است که حتی سرفه ها ، عطسه ها و بلا نسبت آروغ های عده ی دیگری مکتوب شده و تند و تند و با خیال راحت به ساحت ادبیات بزرگ این کشور تحمیل می شود تا همه جایگاه غم انگیز شاعری را بهتر دریابند و تشخیص دهند !(  بلا نسبت صاحبان واقعی قلم که آثار ارزشمندشان جلا بخش روح و وجود است )

این همه پر حرفی کردم تا بگویم  امسال را با مجموعه ی شعر « بگذار در سلام ، خدا حافظی کنم » که گزیده ی شعر های کلاسیکم  تا سال 87است ، و نشر نیماژ به چاپ رسانده ،  مهمان نمایشگاه بزرگ کتاب تهران خواهم بود تا از  مخاطبین شعر هایم تشکر کنم .

نشر نیماژ به طور غیر سلیقه ای و غیر خطی ،   به چاپ  آثار شاعران مختلف  در ژانر های مختلف مثل کلاسیک ، سپید ، نیمایی ، آزاد و...  اقدام کرده .

و مجموعه های شعر بیش از چهل شاعر را که توصیه می کنم با همه ی

آن ها آشنا شوید ، در بیست و ششمین دوره ی نمایشگاه  کتاب تهران  عرضه خواهد کرد.

آثار دوستانی مثل  صالح سجادی با « رام کردن کلمات » - امید صباغ نو با « جنگ میان ما دونفر کشته می دهد » - سید احمد حسینی با و سید مهدی موسوی با« غرق شدن در آکواریوم »و تعداد زیادی از شاعران  دیگر مثل : وحید پور زارع - سولماز حسن زاده -رضا کاظمی رسول یونان - عزیز عباسی -  هنگامه هویدا - سایبر هاکا - حامد جلیلی - عمران میری - عباس کریمی - عبد الصابر کاکایی منیره حسینی و ...

همچمین مراسم رونمایی از این کتاب ها ساعت 5 تا 7روز یک شنبه هشتم اردیبهشت ماه در فرهنگ سرای رسانه واقع در خیابان شریعتی پشت مسجد قبا برگزار می شود . منتظر حضور دوستان اهل قلم هستیم .

بیت هایی از یک غزل – مثنوی از همین کتابم – بگذار در سلام ، خدا حافظی کنم -  تقدیم شما :

شاعر شدم، به آخر این قصّه می‌رسی

یک بُهت سر به مهر... و یک بغض بی‌کسی

شاعر درون شعر خودش منفجر شده

مثل کتاب بی‌کلمه منتشر شده

شاعر که واژه واژه خودش را شمرده‌است

حالا درون شعر خودش جان سپرده‌است

دارد پیاده می‌رود این شعر را سفر

حالا کلاغ! این خبر نحس را ببر

مثل صدای گم شده‌ در اوج هلهله

که با اجازه‌ی همه‌ی زخم‌ها: «بله»!

در انتها سخنی هم با مخاطبین عزیز وبلاگم :

این که دوستی لطف می کند و مرا شایسته ی مطالعه ی وبلاگش می داند ، برایم بسیار خوشایند و خیلی لذت بخش است . مطمئن باشید تمام دعوت ها را احترام و ارزش می گذارم ومطالب ارزشمندشان را دیده و مطالعه می کنم اما عذر تقصیر به خاطر  همیشه نبودن ها وحرف نزدن ها و کم کاری ها  به دلایل زیاد که مهم ترین آن این است که این روز ها صدایی را می شنوم که صدای من است ! در عمق نگاهی غرق می شوم که بی نهایتی از دوست داشتنی ترین هاست . با هوای نفس هایش گاه  هزاران درجه بالای صفر گرم می شوم و گاه حتی با یک بار سرفه کردن اش  یخ می زنم طوری که به قطب  می گویم برو کنار که من هستم !با گریه های شبانه اش روحم ترک بر می دارد و با خنده های نازک اش  تازه می شوم . خلاصه چین و چروک زندگی ام با وجودش صاف شده و در یک کلام مادری می کنم  و از صرف وقتم برای پسرکم - اهورا - جان می گیرم .

و یک نکته هم که حیفم می آید نگویم :

چندی پیش عکسی از پسرم و مادر بزرگ را به همراه حرف هایی از جنس روزمرگی هایم در این پست وبلاگم با عنوان /طعم عکس / گذاشتم :

http://naparhizi.persianblog.ir/post/35/

که بعد از مدتی عکس مادر بزرگ و اهورا و مطلب مزبور بدون لینک دادن صاحب  مطلب ووبلاگ که ما باشیم ، در سایتی به اسم قمی ها و به اسم یکی از کاربران و اعضای این سایت سر در آورد !

من گله ای از مدیریت سایت ندارم چون احتمالا به این مطلب دزدی اشراف نداشته ! اما به هر حال ما شعر دزدی و مطلب دزدی دیده بودیم دیگر مادربزرگ دزدی به قول معروف آخرشه ! خدا بیامرزد انوری و ماجرای شاعر دزدی که خودش را انوری معرفی می کرد !

این که عکس مادربزرگ کسی را بدزدند و به جای مادربزرگ خودشان با عوض کردن عنوان پست  به دیگران معرفی کنند دیگر کاری ست از آن کار ها !!

ملاحظه بفرمایید :

http://www.forum.98ia.com/post3571227-1.html

 بعد التحریر: مطلب مربوط به زن و وفردوسی را به دلیل عدم برداشت صحیح بعضی از مخاطبین محترم و نیز اولویت داشتن بحث کتاب فعلا حذف کردم تا در پست جداگانه ای به تفصیل در باره ی آن صحبت کنم .